الشيخ محمد علي الگرامي القمي
29
خدا در نهج البلاغه (فارسى)
اين گفته ، بر تهى بودن ذات مادّه از حركت تكاملى ، انگشت اثبات مىنهد و از وجود استعداد حركت در مادّه ، خبر مىدهد . « 1 » شرايط ، خارج از ذات اين ماده مخصوص مانند تخممرغ يا هسته مىباشد و ما چيز كلى و جامعى به نام « آقاى ماده » نداريم . هرچه هست همين مادههاست و اينها هم هيچ كدامشان حركت تكاملى در ذات خود ندارند بلكه نياز به عاملى بيرونى دارند . پس جهان آفرينش ، جهان مادّههاى خاصّ است كه در ذات آنها نشانى از حركت تكاملى ديده نمىشود و در صورت پذيرش حركت ذاتى مادّه ، اعتقاد به عامل فرامادّى براى حركت از ميان مىرود . شايد گفته شود : براى حركت تكاملى به شرايط بيرون از ذات يك مادّهء مخصوص كه در محدودهء همين جهان مادّى مىگنجد ، نياز است . اشكال اين گفته در آن است كه با پذيرش آن ، مادّه اوليّه بدون هيچ عاملى بيرونى ، حركت تكاملى را آغاز مىكند ، زيرا برايناساس ، چيزى جز مادهء اوّليه وجود ندارد و با فرض بىنيازى از عامل خارجى براى حركت ، با حركت ذاتى مادّه برابر است . اگر حركت ذاتى شد ، ذاتى هر مادّهاى خواهد بود و در اين صورت ، هيچگاه وقفه و فلتهاى پديد نخواهد آمد و « مادّه » در سيماى موجودى ازلى ، پديدار خواهد شد . از سويى ، چنانچه بر ضرورت جهان به ديدهء اثبات بنگريم ، ازليّت مادّه اوليّه از ساحت قبول فرومىافتد ، چرا كه جهان حادث ، چيزى جز مادّه
--> ( 1 ) . يعنى ماده تنها آمادگى و استعداد حركت را دارد نه آنكه ذاتا و بىنياز از عوامل خارجى ، قدرت و توان حركت داشته باشد .